تبليغاتX
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.
جملات ناب

رضایم به رضایت
تاريخ: جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت :12:14

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد

 یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد

: برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه .

 او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست

داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور

 به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست .

از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل

 میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در

 یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو

 هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی

من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی

 من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام

 رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و

 مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه .

گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم

 تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم .

 

 

نوشته شده توسط بزرگوار | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo